بين مرگ و زندگي يك نفس فاصله است
ميان شب و روز تنها يك خورشيد فاصله است
ريشه گلي است بي اعتنا به شهرت و آوازه
اندوه ديواري است ميان دوباغ
من بدان شامگاهان مانندم كه درسكوت به رد پاي خاطره هاي خويش گوش فرا ميدهد چراغ ديدار زماني دراز فروزان خواهد بود اما .......
هنگام جدايي لحظه اي بيش نخواهد تابيد.![]()
قسم
به ناله هاي عاشقان
به وعده هاي مشفقان
به فصل پر خزان غم
به گرمي وفا قسم
به خوش ترانه هاي ما
به مهر يار با وفا
به قول هاي دير پا
به اشك بينوا قسم
به انتظار نا گذر
به سينه هاي پر ز شور
به ديده هاي پر گهر
به بانگ آشنا قسم
به درد بي دواي من
به اشك غم فزاي من
به عرش كبريا قسم
به گريه هاي نيمه شب
به قلب هاي پر ز تب
به ناله شبانه ام
به بانگ عاشقانه ام
به لعل غنچه ها قسم
به آه پر شرار ما
كه ميپرستمت ز جان![]()
از مردمك ديده ببايد آموخت ديدن همه كس را و نديدن خود را
همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويي چه زيان تو را كه من هم برسم به ارزويي
چه خوش باشد كه بعد از انتظاري به اميدي رسد اميدواري
دردم هر دم ميشود كم با تو اي عشق و اميدم زندگي گرمي دلهاي به هم پيوسته است
چقدر ثانيه ها نامردند گفته بودند كه برميگردند برنگشتند و پس ازرفتنشان
بي جهت عقربه ها مي گردند آه... اين ثانيه هاي نامرد چه بلايي به سرم آوردند
نه به چشمم افقي مي بخشند نه ز بغضم گرهي وا كردند
از چه رو سبز بمانم به دروغ لحظه هايي كه يكايك زردند![]()
دوستي آن است كه بليل با رخ گل ميكند صد جفا از خار ميبيند باز تحمل ميكند
هزاران دل به حسرت خون شد از عشق يكي در اين ميان مجنون شد از عشق
شبم طي شد كسي بر در نكوبيد به بالينم چراغي كس نيفروخت
نيامد ماهتابم بر لب بام دلم از اينهمه بيگانگي سوخت
در طواف شمع ميگفت اين سخن پروانه اي سوختم زين آشنايي اي خوشا بيگانگي
در حسرت ديدار تو آواره ترينم هر چند كه تا منزل تو فاصله اي نيست
مثل عكس رخ مهتاب كه افتاده در آب در دلم هستي و بين من تو فاصله هاست
زبانم را نمي فهمي،نگاهم را نمي خواني،ز اشكت بي خبر ماندي و آهم را نمي بيني،سيه چشما مگر طرز نگاهم را نمي داني
غم كه از راه رسيد در اين سينه بر او باز مكن تا خدا يك رگ گردن باقيست
تا كه از جانب معشوق نباشد كششي كوشش عاشق بي چاره به جايي نرسد
در ره منزل ليلي كه خطرهاست در آن شرط اول قدم آن است كه مجنون باشي
دلم تنگه دلم تنگه برايت نگاهم با نگاهت داشت عادت
خنك آن قمار بازي كه بباخت هر چه بودش نماند هيچش الا هوس قمار ديگر
نظر یادتون نره جیگرا